خطايى ، على اكبر

289

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

جماعتى ديگر شمشير برهنه در دست گرفته [ 399 الف ] و بر طرف دست چپ كه پيش ايشان مرتبهء آن زيادت از دست راست است جاى ايلچيان مقرر كرده پيش امرا و آن‌كس 150 كه تعظيم مىكنند سه شيره مىنهند و از آن فرودتر دو تا به يك شيره و مىبايد كه در آن روز هزار شيره مرتب كرده [ بل ] زياده پيش مردم نهاده باشد . ديگر در برابر تخت پادشاه پيش پنجرهء طنبى كوركهء بزرگ نهاده و شخصى بر بالاى صندلى بلند ايستاده و پهلوى او اهل ساز از انواع منتظر و مترصّد ، و پيش تخت هفت چتر آن هريك از رنگى در غايت تكلّف . و ديگر بيرون طنبى از چپ 151 و راست مردم جيبابوش ايستاده قريب دويست هزار نفر و از برابر تخت پادشاه مقدار يك گزوار كه به كمان سخت بيندازند مثل [ جينلق ] 152 بزرگى كه ده گز باشد [ در ده گز ] يك ديوار 153 از اطلس زرد ، و در اندرون آن آش پادشاه ترتيب مىكنند [ و ] دراسون ، و هرگاه 154 به جهت آش پادشاه دراسون 155 نعمتى مىآورند ، به يك دفعه اهل ساز بنياد ساز زدن مىكنند و آن هفت چتر پادشاه در چرخ مىآيد و با آن خوردنى روان مىشود تا نزديك تخت ، و آن آش با دراسون را در حقّهء بزرگ نهاده كه پايه‌ها دارد [ 399 ب ] و سرپوشى از آن جنس بر وى مىپوشند . چون ازين جنس استعدادات مرتب شد ايلچيان بر پاى ايستاده منتظر درى 156 از پس تخت كه در حرم بود [ و ] پردهء بزرگ آويخته و طنابى ابريشمين برگوشه 157 آن بسته از دو طرف و سر طناب به دست دو خواجه سراى و ميان طناب بر بكره 158 بود كه چون طناب بكشيدند آن پرده پيچيده شد به مثل حصيرى كه در پيچند به مقدار يك قدم وى ، [ به اين نوع در باز شد ] و پادشاه بيرون آمد و سازها مىنواختند . چون پادشاه بر تخت نشست [ همه خاموش شدند و بالاى سر پادشاه به ده گز بلندى كلّه بسته بودند . چون سايبانهاى چهارده گزى از اطلس زرد و چهار اژدر كه باهم در حمله بودند بر آن باسمه زده ] و [ چون ] قرار گرفت ايلچيان را نزديك تخت بردند و فرمودند كه سر بر زمين نهيد ، پنج كرت سر